شقایق گلی
 
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ توسط شیداپارسا

عکس های ترسا

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ توسط شیداپارسا

سلاااام سلاممم !

 

امروز براتون چند تا عکس قشنگ و باهال از انالیا و شوهرو بچه هاش

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ توسط شیداپارسا

 

نام : Sandra Echeverría

 تاریخ تولد :1984

 محل تولد :مکزیک

 او تا اکتبر 2003 در مکزیک زندگی کرد و بعد از آن در لوس آنجلس و کالیفرنیا


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ توسط شیداپارسا

 

نام و نام خانوادگی:mauricio ochmann

سن:33 سال

محل تولد:مکزیک-کلایا

شغل:بازیگر


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ توسط شیداپارسا

نام اصلی:الیزابت گوتیرز

 متولد 1979 آوریل 1 (1979/04/01) (سن 31)
 محل تولد: آمریکا
 شغل: بازیگر، مدل
 سالهای فعالیت: 2003 - حاضر
 قد: 1.75 متر
 
فرزندان:۲ تا

الیزابت گوتیرز بود در ایالات متحده از پدر و مادر مکزیکی متولد شد. او 6 خواهر و 1 برادر دارد(ماشالله یکی دو تا هم نیستن!!!) و او کوچکترین فرزند خانواده. زمانی که وی در سن پنج سالگی بود به مکزیک منتقل شد تا مدرسه بروند. او ده سال بعد به ایالات متحده

الیزابت در شرکت Protagonistas مشغول به کار شد. او همچنین به عنوان مدل در برنامه ظاهر شد "قیمتش هم مناسبه." ، بعدها او در یک کار با ویلیام لوی که یک بازیگر است همکار شد ، بعدا الیزابت از او یک فرزند باردار شد و در سال 2003 با هم ازدواج کردند و حالا صاحب دو فرزند هستند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ توسط شیداپارسا

سلام امروز میخوام براتون بیو گرافی ترسا رو بزارملبخند

 

بیوگرافی  آنجلیک بویر- ترسا(Angelique Boyer)

نام Angélique Monique-Paulet Boyer Rousseau
 تاریخ و محل تولد : 4 جولای 1988 در فرانسه

قد : 1.66

 در 2 سالگی در سال 1990 به مکزیک برده شد. در سال 2001-2002 عضو گروه خانندگی Rabanitos Verdes شد 

نظر یادتون نره


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٥ توسط شیداپارسا
همسر آلبرت انیشتین غالبا اصرار داشت که او در هنگام کار باید لباسهای مناسبتری استفاده کند. انشتین همواره میگفت: “چرا باید اینکار را بکنم هر کسی اینجا می داند من که هستم.” هنگامی که انیشتین برای شرکت در اولین کنفرانس بزرگ خود شرکت کرد نیز همسرش از او خواست که لباس مناسبتری بپوشد، انشتین گفت: “چرا باید اینکار را بکنم هیچ کسی اینجا مر نمی شناسد.”

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/٥ توسط شیداپارسا
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.
عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....

.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک